محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
712
مخزن الأدوية ( ط . ج )
و هر چند بزرگتر مىشود و ريشه آن قوىتر و صدف آن بزرگتر و سفيد و براق مىگردد و مرواريد در جوف آن قريب به قلب آن تكون مىيابد و گفتهاند كمال تكون و نماى آن را حدى معين است كه اگر بعد از نهايت كمال غوص ننمايند و برنياورند و در جوف آن بماند باز به تحليل مىرود و در جاها كه زمين قعر آن خاك صرف باشد مرواريد خوب در آنجا مىشود و هر چند سنگلاختر باشد بهتر مىشود و آنچه مشهور است كه مرواريد آب باران نيسان است كه در حين باريدن صدفها بالاى آب مىآيند و دهن گشاده قطرات باران را در جوف مىگيرند و مرواريد مىگردد اصلى ندارد بلكه آنچه به تحقيق پيوسته به نحوى است كه بيان شد و به تفصيل در قرابادين كبير مذكور گشت . طبيعت آن : در آخر دويّم سرد و خشك . افعال و خواص آن : مفرح و ملطف و مقوى اعضاى باطنى و قوا و ارواح و در تفريح از ذهب و غوص كننده در تمام اجزاى بدن . * اعضاء الراس و الصدر و الغذاء * آشاميدن ساييده آن حابس نفث الدم و نزف الدم و وسواس و جنون و بدبويى دهان و ربو و انواع خفقان و خوف و حزن و فزع سوداوى و امراض قلب و ضعف معده حار و كبد و گرده و مفتح سدد و مفتت حصات و دافع يرقان و حرقه البول و حابس اسهال دموى و مرارى و خون بواسير و حيض و سعوط با آب محلول آن جهت صداع حادث از انتشار احداب عين در مرتبه اول و اكتحال آن جهت رمد و سلاق و ظلمت بصر و بياض و سبل و كمنه و قرحه آن مفيد و محلول آن رافع بياض چشم و مقوى و حافظ صحت و سنون آن مقوى لثه و پاك كننده چرك دندان و فرزجه آن را در منع حمل مجرب دانستهاند . * الزينه * طلاى غير محلول آن جالى كلف و بهق و رافع آثار جذام و غيرها و محلول آن رافع برص به قول ارسطو . * القروح و الجروح * ذرور آن قاطع سيلان خون اعضاى ظاهرى و قروح و التيام دهنده آنها . * السموم * آشاميدن و طلا نمودن آن دافع سموم مشروبه و ملذوعه . * الخواص * تعليق آن مقوى دل و در دهان نگاه داشتن آن جهت جذام و در رفع غم و ضعف دل موثر . مضر مثانه به قولى مصلح آن بسد . مقدار شربت آن : تا نيم مثقال . بدل آن : صدف سفيد است و از چربى و بوى بد و چرك و دود بد رنگ و زبون مىگردد و شستن آن در آب برنج مطبوخ كه اندك گرم باشد نه بسيار زيرا كه بسيار گرم آن را فاسد مىگرداند و ماليدن آرد برنج تر كرده بدان نيز صاف كننده آنست و خورانيدن درست آن به كبوتر و يا مرغ و بعد از اندك زمانى آن را ذبح كردن و از شكم آن برآوردن نيز باعث تصفيه آنست و گفتهاند در جوف آن كرم مىباشد و كرمدار آن زبون و علامت آن آنست كه نسبت به مرواريدهاى ديگر ملمس آن گرم مىباشد و گفتهاند در دو طرف روز يعنى صبح و شام رنگ آن متغير مىگردد و دستور احراق و حل و جوارش و حب و خميره و دهن و سفوف و اقراص و مفرح و معجون آن در قرابادين كبير به تفصيل مذكور شد و بالجمله طريق حل آن آنست كه ساييده در شيشه كنند و بر آن آب اترج ريزند كه آن را خوب بپوشد و سر شيشه را بسته در ظرفى كه در آن سركه باشد معلق بياويزند و آن ظرف را در سرگين اسب دفن كنند تا چهارده روز پس برآورند حل شده خواهد بود بعضى گفتهاند احتياج به آويختن در ظرف سركه نيست همين در سرگين دفن نمودن كافى است . فصل اللام مع الهاء لهولوقوغراقيس به كسر لام و ضم ها و سكون واو و ضم لام و سكون واو و ضم قاف و سكون واو و فتح غين معجمه و راى مهمله و الف و كسر قاف و سكون ياى مثناة تحتانيه و سين مهمله . ماهيت آن : شجر مصرى است كه گازران استعمال مىنمايند در غسل تياب و در آب زود نرم مىگردد . طبيعت آن : سرد و خشك . افعال و خواص آن : مجفف بىلذع و قابض دماغ و مانع سيلان مواد . آشاميدن آن جهت نفث الدم و نزف الدم و اسهال و درد مثانه و ضماد آن جهت جراحات تازه و كهنه نافع است . فصل اللام مع الياء المثناة التحتانيه ليثانولس به كسر لام و سكون ياى مثناة تحتانيه و فتح تاى مثلثه و الف و ضم نون و سكون واو و ضم لام و سين مهمله . ماهيت آن : ماليقى گفته نباتى است و اصناف بسيار دارد و آنها را كندريات نامند براى آنكه رايحه بيخ آنها شبيه به كندر است و از انواع كلوخ است و برگ آن مستدير و طعم آن شبيه به رازيانه و با اندك حدت و صنفى را اهل اندلس بربطور و بعضى استر و بعضى عساليج نامند آن را جهت آنكه عساليج در خامى و نازكى در ايام ربيع مىخورند و با اندك تيزى و لذت است و صنفى بىساق و بىثمر و صنفى با ساق و ثمر و بيخ آن همه در بو شبيه به كندر و نوعى از آن كه در ساحل دريا مىشود گل آن سفيد و ثمر آن مانند ثمر رازيانه است و جالينوس در سابعه گفته آن سه نوع است يكى بىثمر و دو نوع ديگر با ثمر و در قوّت همه شبيه